خدایا نذاشتی با عشقمون زندگی کنیم!دمت گرم بذار با زندگیمون عشق کنیم!
توف...این بود دنیایی که بخاطرش لگد به شکم مادرم میزدم...
موقع مرگم در آخرین نفسم به او خواهم گفت:اونطوری نه اینطوری میرن!!!
چه حماقتی...مرا یاد نمیکند و باز هم میخواهمش...چه غرور بی غیرتی دارم!
خدایا هیچ تنهایی رو انقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه "عشقم"
در زندگی به هیچکس خیانت نکردم جز به یک نفر.وفا به او خیانت به خودم بود!
بزرگترین حماقت انسان...لبخند زدن به کسیه که ارزش لگد هم نداره!
وای از نیمه شبی که بیدار شوم.او را بخواهم و خودم را در آغوش دیگری ببینم!
تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست فقط نذار به جایی برسه که تو آغوش کسی به یاد کسی دیگه بخوابی!!!
دلتنگم...!
نه برای هرکس...!
برای کسیکه "هیچکسم" نبود و "همه کسم" شد...!!!
او راحت از من گذشت!اگر خدا هم راحت از او بگذرد قیامت را من به پا میکنم!!!
این روزا هر کی منو میبینه میگه:واااااای خوشبحالت چقدر لاغر شدی.رمزموفقیتت چی بوده؟من فقط لبخندی میزنم و تو دلم میگم:بازیچه شدن...
خدایا؟
کمی بیا جلوتر...
میخواهم در گوشت چیزی بگویم.این یک اعتراف است...!
من...بی او...دوام نمیاورم...
رفته ای؟
بعضیا بهش میگن قسمت ولی من تازگیا بهش میگم{به درررررررررررررررررررک...}
صدا رفت...
تصویر رفت...
خاطره اش... نمیرود!
توف...این بود دنیایی که بخاطرش لگد به شکم مادرم میزدم...
موقع مرگم در آخرین نفسم به او خواهم گفت:اونطوری نه اینطوری میرن!!!
چه حماقتی...مرا یاد نمیکند و باز هم میخواهمش...چه غرور بی غیرتی دارم!
خدایا هیچ تنهایی رو انقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه "عشقم"
در زندگی به هیچکس خیانت نکردم جز به یک نفر.وفا به او خیانت به خودم بود!
بزرگترین حماقت انسان...لبخند زدن به کسیه که ارزش لگد هم نداره!
وای از نیمه شبی که بیدار شوم.او را بخواهم و خودم را در آغوش دیگری ببینم!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:48 توسط افسانه
|
سلام.امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد واین وبلاگ رو فقط واسه دل خودم درستش کردم و دلم گرفتنی میام چیزایی توش مینویسم و یکم آروم میشم و میرم!همین!نظرم یادتون نره