خدایا...

خدایا...

دقیقا داری با زندگیم چیکار میکنی؟؟؟!!!

بگو شاید بتونم کمکت کنم...!

هرزه

دختر بودن هم تاوان دارد...

دوست می شوی.عاشق می شوی

از روی عشق نه هوس تنت را به او می سپاری

پس از مدتی می رود...

و آن زمان تو "هرزه ای" و او فقط کمی دختر بازی کرده...

خاطرات

هرکسی برای خودش خیابانی دارد...

کوچه ای...

کافی شاپی...

و شاید عطری...

که بعد از سالها...خاطراتش گلویش را چنگ میزند!

بسلامتی...

بسلامتی دختری که به دوسپسرش اس داد:کجایی؟

گفت:خونه ام میخوام بخوابم.تو کجایی؟

دختره گفت:منم تو پارکم پشت سرتم.تروخدا دستشو ول کن!!!

دلگیرم...

صبر کن سهراب!

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

دور خواهم شد از این خاک غریب

قایقت جا دارد؟     من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...

خدایا...

خدایا...

انگار بد متوجه شدی...

گفتم اونو بخشیدم!

اما نگفتم به یکی دیگه...!

متنفرم

متنفرم...

از روزهایی که خودم هم نمیدانم دردم چیست...!!!

کافه چی

هی کافه چی!

دستور بده سیگار بیاورند

مشروب و پاسور هم و مردهای هرز را دور میز من جمع کن!

بگو بنوازند...

شاید غیرتی شد و برگشت!!!

ماده مخدر

به خودم افتخار میکنم که کم اثرترین ماده مخدر هستم!

به چشم خودم دیدم یکی که معتاد من شده بود مثل آب خوردن ترکم کرد!!!

آرزو

تنها نشسته ای

چای می نوشی و بغض میکنی...

هیچکس تو را به یاد نمی آورد!

اینهمه آدم روی کهکشان به این بزرگی و تو...حتی آرزوی یکی نبودی...

مجردها

خوابیدنی که توش "بوس"و "بغل"و "شب بخیر عزیزم" نباشه کپه ی مرگه...

سلامتی همه مجردا که امشبم باید کپه ی مرگمونو بذاریم...!

نشد...

غریبه بود...

آشنا شد...

عادت شد...

عشق شد...

هستی شد...

روزگار شد...

خسته شد...

بی وفا شد...

دور شد...

بیگانه شد اما فراموش نشد که نشد!

باغبان

 

 

صدایم میزد: "گلم"!

گلی بودم در باغچه ی دلش اما...

او باغبان عاشقی نبود

گاهی سر میزد و دل میبرد

سالها بعد دانستم که من تنها نبودم

او باغبان گلهای زیادی بوده!

خدایا نذاشتی با عشقمون زندگی کنیم!دمت گرم بذار با زندگیمون عشق کنیم!


تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست فقط نذار به جایی برسه که تو آغوش کسی به یاد کسی دیگه بخوابی!!!


دلتنگم...!

نه برای هرکس...!

برای کسیکه "هیچکسم" نبود و "همه کسم" شد...!!!


او راحت از من گذشت!اگر خدا هم راحت از او بگذرد قیامت را من به پا میکنم!!!


این روزا هر کی منو میبینه میگه:واااااای خوشبحالت چقدر لاغر شدی.رمزموفقیتت چی بوده؟من فقط لبخندی میزنم و تو دلم میگم:بازیچه شدن...


خدایا؟

کمی بیا جلوتر...

میخواهم در گوشت چیزی بگویم.این یک اعتراف است...!

من...بی او...دوام نمیاورم...


رفته ای؟

بعضیا بهش میگن قسمت ولی من تازگیا بهش میگم{به درررررررررررررررررررک...}


صدا رفت...

تصویر رفت...

خاطره اش... نمیرود!


توف...این بود دنیایی که بخاطرش لگد به شکم مادرم میزدم...
موقع مرگم در آخرین نفسم به او خواهم گفت:اونطوری نه اینطوری میرن!!!
چه حماقتی...مرا یاد نمیکند و باز هم میخواهمش...چه غرور بی غیرتی دارم!
خدایا هیچ تنهایی رو انقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه "عشقم"
در زندگی به هیچکس خیانت نکردم جز به یک نفر.وفا به او خیانت به خودم بود!
بزرگترین حماقت انسان...لبخند زدن به کسیه که ارزش لگد هم نداره!
وای از نیمه شبی که بیدار شوم.او را بخواهم و خودم را در آغوش دیگری ببینم!

سلااااااااااااااام

بازم اومدم

شرمنده چندماه ب نت دسترسی نداشتم نشد که بیام ب وبم سر بزنم

ممنون از نظراتون!

فعلا بوووووووووووووووووس